خرید بک لینک
زنی را می شناسم من

که در یک گوشه خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

زنی،که زیر لب گوید:

گریزانم از این خانه...

ولی ، موهای طفلم را

که بعد از من زند شانه؟!

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی

خیال نور می بافد

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست:

نگاه سرد زندانبان!

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که:تسلیمم به این تقدیر

زنی با فقر می سازد

زنی با اشک می گرید

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی داند

زنی درد عمیقش را

کند مخفی، به هر سختی

مبادا دیگران گویند:

چه بدبختی،چه بدبختی!

زنی را می شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی با خنده می گوید

که: دنیا پیچ و خم دارد...

شعری از : مینا ششبلوکی


موضوعات مرتبط: اخلاقی ، عاطفی
برچسبها: زن , مینا ششبلوکی

برچسب: نویسنده: پرنیا محمودی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 21:53

صفحه بندی